تبلیغات
دوست خوب - شاید یک رفتار ساده از شما بتواند تاثیرات مهمی بر بقیه داشته باشد
دوست خوب
بهترین وبلاگ برای نوجوانان و جوانان
بیشتر مراقب رفتار ها و برداشت های خود باشیم



http://www.2del.com/Images/weblog/photos/0271.jpg

یكی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه بر می گشتم كه یكی از بچه های كلاس را دیدم. اسمش مارك بود و انگار همه ی كتابهایش را با خود به خانه می برد.

با خودم گفتم: 'كی این همه كتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتما ً این پسر خیلی بی حالی است!'
من برای آخر هفته ام برنامه ریزی كرده بودم. (مسابقه ی فوتبال با بچه ها, مهمانی خانه ی یكی از همكلاسی ها) بنابراین شانه هایم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.
همینطور كه می رفتم, تعدادی از بچه ها رو دیدم كه به طرف او دویدند و او را به زمین انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روی خاكها افتاد.
عینكش افتاد و من دیدم چند متر اونطرفتر, روی چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد, در چشماش یه غم خیلی بزرگ دیدم. بی اختیار قلبم به طرفش كشیده شد و بطرفش دویدم. در حالیكه به دنبال عینكش می گشت, یه قطره درشت اشك در چشمهاش دیدم.
همینطور كه عینكش را به دستش می دادم, گفتم: ' این بچه ها یه مشت آشغالن!'
او به من نگاهی كرد و گفت: ' هی , متشكرم!' و لبخند بزرگی صورتش را پوشاند. از آن لبخندهایی كه سرشار از سپاسگزاری قلبی بود.
من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسیدم كجا زندگی می كنه؟ معلوم شد كه او هم نزدیك خانه ی ما زندگی می كند. ازش پرسیدم پس چطور من تو را ندیده بودم؟
او گفت كه قبلا به یك مدرسه ی خصوصی می رفته و این برای من خیلی جالب بود. پیش از این با چنین كسی آشنا نشده بودم. ما تا خانه پیاده قدم زدیم و من بعضی از كتابهایش را برایش آوردم.
او واقعا پسر جالبی از آب درآمد. من ازش پرسیدم آیا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازی كند؟ و او جواب مثبت داد.
ما تمام اخر هفته را با هم گذراندیم و هر چه بیشتر مارك را می شناختم, بیشتر از او خوشم می آمد. دوستانم هم چنین احساسی داشتند.
صبح دوشنبه رسید و من دوباره مارك را با حجم انبوهی از كتابها دیدم. به او گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهی عضلات قوی پیدا می كنی, با این همه كتابی كه با خودت این طرف و آن طرف می بری!' مارك خندید و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.
در چهار سال بعد, من و مارك بهترین دوستان هم بودیم. وقتی به سال آخر دبیرستان رسیدیم, هر دو به فكر دانشكده افتادیم. مارك تصمیم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.
من می دانستم كه همیشه دوستان خوبی باقی خواهیم ماند. مهم نیست كیلومترها فاصله بین ما باشد.
او تصمیم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خرید و فروش لوازم فوتبال بروم.
مارك كسی بود كه قرار بود برای جشن فارغ التحصیلی صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نیستم در آن روز روبروی همه صحبت كنم.
من مارك را دیدم. او عالی به نظر می رسید و از جمله كسانی به شمار می آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبیرستان پیدا كنند.
من دیدم كه برای سخنرانی اش كمی عصبی است. بنابراین دست محكمی به پشتش زدم و گفتم: ' هی مرد بزرگ! تو عالی خواهی بود!'
او با یكی از اون نگاه هایش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعی) و لبخند زد: ' مرسی'.
گلویش را صاف كرد و صحبتش را اینطوری شروع كرد: ' فارغ التحصیلی زمان سپاس از كسانی است كه به شما كمك كرده اند این سالهای سخت را بگذرانید. والدین شما, معلمانتان, خواهر برادرهایتان شاید یك مربی ورزش... اما مهمتر از همه, دوستانتان...
من اینجا هستم تا به همه ی شما بگویم دوست كسی بودن, بهترین هدیه ای است كه شما می توانید به كسی بدهید. من می خواهم برای شما داستانی را تعریف كنم.'
من به دوستم با ناباوری نگاه می كردم, در حالیكه او داستان اولین روز آشناییمان را تعریف می كرد. به آرامی گفت كه در آن تعطیلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالی كرده تا مادرش بعدا ً وسایل او را به خانه نیاورد.
مارك نگاه سختی به من كرد و لبخند كوچكی بر لبانش ظاهر شد.
او ادامه داد: 'خوشبختانه, من نجات پیدا كردم. دوستم مرا از انجام این كار غیر قابل بحث, باز داشت.'
من به همهمه ای كه در بین جمعیت پراكنده شد گوش می دادم, در حالیكه این پسر خوش قیافه و مشهور مدرسه به ما درباره ی سست ترین لحظه های زندگیش توضیح می داد.
پدر و مادرش را دیدم كه به من نگاه می كردند و لبخند می زدند. همان لبخند پر از سپاس.
من تا آن لحظه عمق این لبخند را درك نكرده بودم.
هرگز تاثیر رفتارهای خود را دست كم نگیرید. با یك رفتار كوچك, شما می توانید زندگی یك نفر را دگرگون نمایید: برای بهتر شدن یا بدتر شدن




نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : دوست خوب، داستان کوتاه، داستانهای جالب و پند آموز،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:51 ق.ظ
This is really interesting, You're a very skilled
blogger. I have joined your rss feed and look forward to seeking more of your great post.
Also, I've shared your website in my social networks!
جمعه 13 مرداد 1396 10:31 ب.ظ
It's the best time to make a few plans for the future
and it is time to be happy. I've read this post and if I may
I wish to counsel you some attention-grabbing issues or advice.

Maybe you can write next articles referring to this article.
I wish to read more issues about it!
جمعه 30 تیر 1396 07:10 ق.ظ
What's up to every body, it's my first pay a visit of this
webpage; this weblog consists of amazing and truly good information designed for readers.
جمعه 25 فروردین 1396 11:10 ق.ظ
Thanks very nice blog!
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:30 ق.ظ
This is a topic that is near to my heart... Many thanks!

Where are your contact details though?
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:57 ب.ظ
I'm extremely impressed with your writing skills and
also with the layout on your weblog. Is this a paid theme or did you
customize it yourself? Either way keep up the excellent quality writing, it's rare to see a nice blog
like this one today.
دوشنبه 14 فروردین 1396 04:49 ق.ظ
I would like to thank you for the efforts you've put in writing this site.

I'm hoping to see the same high-grade blog posts from you
later on as well. In fact, your creative writing abilities has
inspired me to get my own site now ;)
سه شنبه 25 فروردین 1394 10:57 ق.ظ
وب قشنگی دارین
امیدوارم بازم بتونم بیام
خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم
پنجشنبه 25 دی 1393 10:27 ق.ظ
_____ ____________
__________
_____
_

_ ....................
__ عـــطر خــدا
___ .................
____
_______
__________
____________
_______________
________________

سلام دوست من ؛ امیدوارم خوب و سلامت و شاد باشی
افتـخار داریم که با این دعـوتنامه "شما" رو به یک اتفاق خوب مـهمون کنیم ...
عـطرخـــدا «جایی از جـنس آرامش و امـید» رو دیدید تا حالا ؟؟!
با مطالب زیبا و دلنشین آپ شد ...
صمـیمانه حضورتون رو خوش آمد میگیم



عطر خدا ، رسـیدن به آرامش واقعی .... و تجربه یک زندگی عاشقانه
www.AtreKhoda.com
پنجشنبه 25 دی 1393 08:51 ق.ظ
جیگر وبلاگت خیلی توپه ، به وبلاگ من سر بزن و آدرس وبلاگتو بگو می خوام لینکش کنم
محمدرضا اسماعیل زاده خیلی ممنون از بذل توجهتون
/آدرس که معلومه کافیه خودتون لینک کنید
پنجشنبه 25 دی 1393 08:43 ق.ظ
آپم و آماده ثبت لینک شما در پیوندهای وبلاگم
محمدرضا اسماعیل زادهممنون از بازدیدتون
آدرس وبتون لطفا
پنجشنبه 25 دی 1393 08:36 ق.ظ
سلاااااااااااااااااااااام
خوووووووبی؟
مطالب وبت جالب بودن.

اومدم ازت دعوت کنم یه سری هم به وب من بزنی مطمئن باش پشیمون نمیشی
.★/(,"♥♥(".)★★
..★/♥★★/█★★
.★_| |_★._| |_ ★
محمدرضا اسماعیل زاده سلام علیکم
ممنون از بازدیدتون آدرس وبتون رو بگذارید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

just God
مدیر وبلاگ : محمدرضا اسماعیل زاده
صفحات جانبی
نظرسنجی
به این وبلاگ چند نمره می دهید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :