تبلیغات
دوست خوب - خدا همواره همه چیز را تقدیر می کنند
دوست خوب
بهترین وبلاگ برای نوجوانان و جوانان
پسرك فقیر


http://upload7.ir/images/47713695525092401642.jpg
شب كریسمس بود و هوا سرد و برفی, پسرك فقیری در حالیكه پاهای برهنه اش را روی برف جا به جا می كرد تا شاید سرمای برف های كف پیاده رو كمتر آزارش بدهد, صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می كرد.
در نگاهش چیزی موج می زد, انگاری كه با نگاهش, نداشته هاش رو از خدا طلب می كرد, انگاری با چشم هاش آرزو می كرد.
خانمی كه قصد ورود به فروشگاه را داشت, كمی مكث كرد و نگاهی به پسرك كه محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه, چند دقیقه بعد, در حالیكه یك جفت كفش در دستانش بود بیرون آمد.
آقا پسر!
پسرك برگشت و به سمت خانم رفت, چشمانش برق می زد وقتی آن خانم كفش ها را به او داد, پسرك با چشم های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
شما خدا هستید؟
نه پسرم, من تنها یكی از بندگان خدا هستم!
آهان, می دانستم كه با خدا نسبتی دارید




نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

just God
مدیر وبلاگ : محمدرضا اسماعیل زاده
صفحات جانبی
نظرسنجی
به این وبلاگ چند نمره می دهید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :